==================
سلام خدمت شما دختر پسرای گل
به میدان جنگ خوش آمدید.
** قابل توجه : دخترا پسرا !!!
مواظب باشید تا تركش نخورید !!!
==================
جنگ بین دخترا و پسرا
==================
اگه دوس دارید عضو ارتش کل تو کل بشید
و روی دشمن (جنس مخالف ) رو کم کنید
معطل نکنید و هرچه زود تر فرم ثبت نام رو پر کنید
تا براتون مهمات ( یوززنم و پسورد ) بفرستیم
==================
طریقه ی عضویت در سایت
(مراحل پر کردن فرم ثبت نام) :
I : مشخصات خودتون رو در سایت بصورت نظر خصوصی ثبت کنید
II : ما رو در یاهو ادد کنید⌡حتما باید ادد کنید⌠
و " ایمیل بزنید* " تا زودتر عضو بشید
تبصره * : " آف هم میتونید بزارید "
نام :
سن :
جنسیت :
ایمیل ( آی دی یاهو ) :
ایمیل خودم ═ مدیر سایت
secret.0441@Yahoo.com
==================
ورودی های سایت :
http://kal2kal.z2z.ir
http://kal2kal.ORQ.IR
http://kal2kal.info.ms
http://kal2kal.net.ms
http://kal2kal.ccz.ir
http://kal2kal.euu.ir
http://kal2kal.civ.ir
http://kal2kal.ra3a.com
http://kal2kal.fa3t.com
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

سن ۱۴ سالگی: تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن!
(اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن! ... از
قیافه ء خودشون بدشون میاد!
سن ۱۶ سالگی: توی این سن اصولا“ راه نمیرن ، تکنو می
زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن!
سن ۱۷
سالگی: یه کمی مثلا آدم می شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (یادش به
خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می
بینن ، تا پس فردا عاشقش می شن! ... آخ آخ! آهنگهای داریوش مثل چسب دوقلو بهشون می
چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تیز میشن ،
ابی گوش میدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش میدن که
نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا
عاقل میشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال یه آدم
حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: یکی رو پیدا می کنن! اما مرموز می شن! (دیدشون عوض
میشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا“ لیاقت عشق منو
نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سیخی چند؟!! ... طرف باید باباش پولدار باشه! حالا
خوشگل هم باشه بد نیست!
سن ۲۶ سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه ء عمر می
خواستم! ... افتخار میدین غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!
سن ۲۸
سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم!!!
دوستم مژگان با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!
از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، 10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...
مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ... آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟
و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد است...
برچسب ها: داستان، شاهکار یک دختر خیلی باهوش ایرانی،
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!
حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!
تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
....
تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره
تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش
از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشو یه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه
می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه
*چندتا توصیه به پسرهای ایرونی:
ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!
ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!
ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!
ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!
ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!
ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!
ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و چرت و پرت نگن!!!!
ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!
ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!
ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!
ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!
ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!
و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!
فقط دخترای با جنبه بخونن...................
بیشتر مردها آرزوی بزرگ دارند ، اول داشتن خونه ، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه!!
ریشه ی تمام نزاعها سه چیزند : زر ، زن ، زمین !!!
کابینه زندگی مشترک:
زن=وزیر سلب آسایش ، شوهر= وزیر کار ، مادر زن= وزیرجنگ ، مادر شوهر=وزیر
اغتشاشات ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزیراطلاعات و بازرسی
پدر زن= وزیر ارشاد ، پدر شوهر= رئیس تشخیص مصلحت
دخترا ۵ دسته اند:
۱٫ سوسک : کثیف و چندش آور !
۲٫ گاو : سربه زیر،بی تفاوت !
۳٫ سگ : وفادار ، پاچه گیر !
۴٫گربه : ملوس ، حرف گوش کن!
۵٫خر : کاری ، زبون نفهم !
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
سه چیز را زود به زود عوض کن؛ زن، عشق و پیراهن زیر!
در پی کاهش جمعیت پسران نسبت به دختران:
درخیابان: دختر:جـووون!جیگرتـو!
پسر: ایییییییییییش! گمشو!
دختر: شماره بدم زنگ میزنی؟!
پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداری! واسه چی مزاحم پسر مردم میشی!
مثل چینی :اگر میخواهی برای یک روز معذب باشی مهمانی کن و اگر می خواهی برای یک
سال معذب باشی پرنده نگاهدار و اگر می خواهی مادام العمر معذب باشی زن بگیر !!!
زن مثله مشروبه که اولش حالیت نیست کیف می کنی و خوشی بعد که یه کم گذشت
میبینی حالت به هم میخوره و باید بیاری بالا همشو ! تازه حالی رو هم که بردی از حلقت
میکشه تحویل سیفون میده !
مذیت مذکر بودن :
۱٫ دختر نیستید !
۲٫ همیشه خودتون هستید! (۱۰۰ مدل آرایش نمی کنید)
۳٫ فقط شما می تونید رئیس جمهور بشید!
۴٫ فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید!
۵٫ برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید !
۶٫ توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید !
۷٫ در کمتر از ۱۰ دقیقه می تونید دوش بگیرید!
۸٫ هر جور که حال کنید لباس می پوشید!
۹٫ در کمتر از ۲ دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید!
۱۰٫ و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید!
صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازهها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم
سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند…
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…
صبحانه:
وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفخ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه …
آره، تازه پاره هم میشه …
وای وای خاک میره تو دهنمون …
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمیخورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟! مگه ما اینجا آشپزیم؟! مگه ما کلفتیم؟!
برو خودت غذا درست کن !!
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو …
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در
میان جیغ سربازهها گم میشود…
هوووو…. بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری…
بی آبرو گمشو بیرون…
وای نامحرم…
کثافت حمال…
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و
چشمانی گشاده ایستاده است!)
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از
دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار
از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا
برچسب ها: sarbazi، سربازی، سربازی دخترا، سربازی زنا، زن، دختر، ضد دختر، کل کل، کلکل، کل نو کل، ضد تو ضد، آنتی دختر، سرباز، سرباز وطن، سرگرمی، kal، kalkal، kal2kal، 2، 2kal، kal2، www، www.kal2kal.z2z.ir،
اجسام از آنچه پشت لیوان میبینید گـــــ نــده تـــرنــــ د !!!

طبقه بندی: مطالب پسرا،
برچسب ها: اجسام، آینه، درون آینه،
